نگاهی تازه به فلسفه پزشکی بیندازید.

 تاریخ فرهنگی درمان

غلامحسین مقدم حیدری

0

کتاب *تاریخ درمان‌شناسی* (با عنوان اصلی آلمانی *Geschichte der Therapie*) نوشتهٔ اروین هاینتس آکرکنشت، مورخ برجستهٔ پزشکی، اثری کم‌حجم اما بسیار پرمغز است که به‌جای روایت خطی از کشفیات دارویی، تاریخ نگاری پزشکی را به پرسش می‌کشد. آکرکنشت (۱۹۰۶–۱۹۸۸) که خود پزشک، مردم‌شناس و شاگرد مکتب آنال فرانسه بود، در این کتاب نگاه قهرمان‌پرورانه و پیشرفت‌باورانه به تاریخ پزشکی را کنار می‌گذارد و به ما می‌آموزد که درمان، برخلاف تصور رایج، همواره رو به جلو حرکت نکرده است.

آکرکنشت درمان را به‌مثابهٔ یک «پدیدهٔ اجتماعی و فرهنگی» بررسی می‌کند. از دید او، کاری که پزشک بر بالین بیمار انجام می‌دهد، بازتابی از ساختارهای ذهنی، باورهای جمعی، مناسبات قدرت و حتی فشارهای اقتصادی هر عصر است

آکرکنشت به نسلی از مورخان پزشکی تعلق دارد که از تاریخ‌نگاری سنتیِ «ویگی» فاصله گرفتند. تاریخ‌نگاری ویگی داستان پزشکی را پیروزی عقل بر جهل و غلبهٔ علم بر خرافات می‌دانست و دانشمندانی چون بقراط، جالینوس، وسالیوس و هاروی را حلقه‌های یک زنجیر ترقی تصویر می‌کرد. آکرکنشت در *تاریخ درمان‌شناسی* این الگو را در هم می‌شکند. او به‌جای تمرکز بر چهره‌های نامدار، درمان را به‌مثابهٔ یک «پدیدهٔ اجتماعی و فرهنگی» بررسی می‌کند. از دید او، کاری که پزشک بر بالین بیمار انجام می‌دهد، بازتابی از ساختارهای ذهنی، باورهای جمعی، مناسبات قدرت و حتی فشارهای اقتصادی هر عصر است.

او در این کتاب، مفهوم «نیهیلیسم درمانی» (هیچ‌انگاری درمانی) را که خود پیش‌تر در پژوهش‌هایش دربارهٔ مکتب پاریس و وین پرورانده بود، به یکی از محورهای اصلی تاریخ‌نگاری درمان تبدیل می‌کند. آکرکنشت نشان می‌دهد که در اوایل قرن نوزدهم، پزشکانی مانند پیر لوئی در فرانسه و یوزف اشکودا در وین با روش‌های آماری ابتدایی نشان دادند بسیاری از درمان‌های رایج (مانند خون‌گیری و زالو انداختن) نه تنها بی‌فایده، بلکه زیان بارند. این گروه به «هیچ‌انگاران درمانی» مشهور شدند، زیرا ترجیح می‌دادند به‌جای مداخلهٔ فعال، بیمار را تحت نظر بگیرند و بگذارند طبیعت کار خود را بکند. آکرکنشت این دوره را نه یک عقب‌گرد، که گامی اخلاقی و ضروری به سوی پزشکی مدرن ارزیابی می‌کند. این تأکید بر شکست‌ها، تردیدها و مکث‌های تاریخ پزشکی، همان نقطهٔ عطف تاریخ‌نگارانه‌ای است که کتاب را از روایت‌های قهرمان پرورانه(ویگی) جدا می‌کند.

نگاه آکرکنشت متأثر از مکتب آنال و «تاریخ ذهنیت‌ها» است که به جای قضاوت گذشته با معیارهای امروز، می‌کوشد منطق درونی کنش‌های تاریخی را درک کند.

آکرکنشت همچنین با نگاهی مردم‌شناختی، درمان‌های اقوام به‌اصطلاح «بدوی» را نه خرافه، بلکه صورت‌هایی از پزشکیِ معقول در چارچوب جهان‌بینی آنان معرفی می‌کند. او میان جادو و درمان تجربی اولیه مرز قاطع نمی‌کشد، بلکه هر دو را تلاش بشر برای کنترل رنج می‌داند. این نگاه متأثر از مکتب آنال و «تاریخ ذهنیت‌ها» است که به جای قضاوت گذشته با معیارهای امروز، می‌کوشد منطق درونی کنش‌های تاریخی را درک کند.

یکی از محوری‌ترین آموزه‌های آکرکنشت این است که در بیشتر طول تاریخ، پزشکی در تشخیص پیشرفت چشم‌گیری داشت، اما توان درمانی آن بسیار ناچیز بود. پزشکان می‌توانستند بیماری را نام‌گذاری، طبقه‌بندی و پیش‌آگهی آن را با دقت پیش‌بینی کنند، اما تا اواسط قرن بیستم قفسهٔ دارویی مؤثرشان خالی بود. درمان‌هایی چون فصد (خون‌گیری)، تنقیه، تعریق و استفراغ آوری (heroic medicine)، که تا قرن نوزدهم رواج داشتند، اغلب بیمار را ضعیف‌تر می‌کردند و مرگ را تسریع می‌بخشیدند. جرج واشنگتن، نخستین رئیس‌جمهور آمریکا، احتمالاً قربانی همین خون‌گیری‌های مکرر شد. آکرکنشت با طنزی تلخ می‌گوید پزشکی پیشامدرن اغلب «بیمار را از بیماری‌اش قوی‌تر می‌زد».

برخلاف روایت معمول که پزشکی علمی را با کشف میکروب‌ها و آنتی‌بیوتیک‌ها آغاز می‌کند، آکرکنشت استدلال می‌کند که انقلاب واقعی نخست در ذهن پزشکان رخ داد. جنبش نیهیلیسم درمانی در مکتب وین و پاریس، نخستین بار «اصل بی‌آزاری» (Primum non nocere) را از شعاری اخلاقی به یک برنامهٔ تحقیقاتی بالینی بدل کرد. این پزشکان شجاعت آن را داشتند که اعتراف کنند روش‌های آبا و اجدادی‌شان بی‌اثر یا مضر است. این فروتنی معرفت‌شناختی، پایه‌ای شد برای آنکه پزشکی در نیمهٔ دوم قرن نوزدهم به فیزیولوژی تجربی روی آورد و سپس داروشناسی علمی از آن زاده شود. بنابراین، آموزهٔ آکرکنشت این است: پیش از آنکه درمانگریِ مؤثر ممکن شود، پزشک باید نخست بیاموزد که «هیچ کاری نکند»، مگر آنکه سودمندی مداخله‌اش محقق شده باشد.

آکرکنشت درمان را از متن جامعه جدا نمی‌کند. او نشان می‌دهد که انتخاب درمان در هر دوره، فقط تابع نظریهٔ علمی نیست، بلکه تحت تأثیر مذهب، طبقهٔ اجتماعی، سیاست و حتی مد قرار دارد.

آکرکنشت پیش از آنکه پژوهش‌های مدرن دربارهٔ پلاسیبو رواج یابد، به قدرت تلقین و باور در تاریخ درمان پی برد. او توضیح می‌دهد که چگونه درمان‌های بی‌اساس مانند گوشت مومیایی، پودر شاخ اسب آبی یا تریاق‌های پیچیدهٔ جالینوسی، برای قرن‌ها «مؤثر» به نظر می‌رسیدند، نه به خاطر خاصیت شیمیایی، بلکه به دلیل ایمان بیمار و اقتدار پزشک. این کتاب به ما می‌آموزد که رابطهٔ پزشک و بیمار و مراسم درمان (اعم از تجویز نسخه و تسکین بالینی)، خود یک نیروی درمانی عظیم است که طب مدرن گاه از آن غافل می‌ماند. تاریخ درمان، تاریخ داروها نیست، تاریخ این اعتماد و اقناع است.

از مهم‌ترین آموزه‌های ضدویگی کتاب، این اصل است که «جدید» بودن یک نظریه پزشکی یا دارو یا روش درمانی همیشه به معنای «بهتر» بودن آن نیست و علم مسیری مارپیچی دارد. آکرکنشت مثال‌هایی می‌آورد که چگونه برخی «پیشرفت‌های» بزرگ بعدها به فاجعه انجامیدند، مانند تجویز تالیم، رادیوم، یا خون‌گیری پیشگیرانه. حتی کشف بزرگ کوکائین به عنوان بی‌حس‌کننده، دوره‌ای از اعتیاد یاتروژنیک (پزشکی‌زاد) را رقم زد. این کتاب هشدار می‌دهد که ایمان کورکورانه به درمان‌های مُد روز، از خون‌گیری تا هورمون‌درمانی، خطری همیشگی است و پزشکی برای آنکه علمی بماند، باید شکّاکیت تاریخی را در خود نهادینه کند.

آکرکنشت درمان را از متن جامعه جدا نمی‌کند. او نشان می‌دهد که انتخاب درمان در هر دوره، فقط تابع نظریهٔ علمی نبود، بلکه تحت تأثیر مذهب، طبقهٔ اجتماعی، سیاست و حتی مد قرار داشت. برای مثال، خون‌گیری در اروپای قرون وسطی تا حدی بازتابی از الهیات مسیحی بود که بدن را ظرفی برای اخلاط گناه‌آلود می‌دید، یا اصرار به «تصفیهٔ خون» در طب عامیانهٔ بسیاری از فرهنگ‌ها. این کتاب می‌آموزد برای فهم چرایی تداوم یک درمان بی‌فایده، باید به باورهای فرهنگی بنگریم، نه فقط به مقالات پزشکی.

آکرکنشت به ما می‌گوید هرگاه پزشک به قطعیت درمان‌هایش بیش از حد مطمئن شد، باید سری به تاریخ بزند تا ببیند چه بسیار قطعیت‌های دیروز که امروز به افسانه پیوسته‌اند.

جمع‌بندی آکرکنشت این است که درمان مؤثر و اختصاصی، پدیده‌ای بسیار متأخر است. جدا از معدود استثناهایی مانند گنه‌گنه (کینین) برای مالاریا، واکسن آبله، دیژیتال برای نارسایی قلبی و سرم ضد دیفتری، تقریباً تا دههٔ ۱۹۳۰ پزشک ابزار چندانی برای علاج قطعی بیماری‌های شایع نداشت. ظهور سولفونامیدها و سپس پنی‌سیلین بود که برای نخستین بار پزشکی را از سطح «تشخیص و تسکین» به «درمان قطعی» ارتقا داد. آکرکنشت از ما می‌خواهد این تأخر تاریخی را به خاطر بسپاریم و قدر دوران طلایی کنونی را بدانیم، بی‌آنکه به تکرار اشتباهات گذشته دچار شویم.

*تاریخ درمان‌شناسی* آکرکنشت، فراتر از یک کتاب تاریخ، نوعی فلسفهٔ پزشکی کاربردی است. سیر تاریخ‌نگاری آن از روایت قهرمانی به سوی تاریخ فرهنگی، اجتماعی و انتقادی می‌رود و به ما می‌آموزد که پزشکی مدرن نه از انباشت پیروزی‌ها، بلکه از دل تردید، شکست و فروتنی پدید آمده است.  آکرکنشت به ما می‌گوید هرگاه پزشک به قطعیت درمان‌هایش بیش از حد مطمئن شد، باید سری به تاریخ بزند تا ببیند چه بسیار قطعیت‌های دیروز که امروز به افسانه پیوسته‌اند. به این معنا، خواندن این کتاب نه فقط یک مطالعهٔ تاریخی، که نوعی واکسیناسیون ذهنی در برابر دُگماتیسم پزشکی است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.