نگاهی تازه به فلسفه پزشکی بیندازید.

مدلی برای دسته‌بندی حوزه‌ها و مسائل فلسفه پزشکی

علیرضا منجمی

0

با گسترش تأملات فلسفی در باب پزشکی شاهد گسترۀ وسیعی از مسائل، مفاهیم و چارچوب‌های نظری هستیم که ممکن است در مواجهۀ اول سبب سردرگمی شود. تنوع مکاتب و نظریه‌ها به دلیل پیچیدگی پزشکی و مسائل آن معقول به نظر می‌رسد اما نیاز است تا این تأملات فلسفی دسته‌بندی شوند. در این یادداشت کوتاه می‌کوشم مدلی عرضه کنم.
آنچه تا به امروز در دایرۀ فلسفه پزشکی می‌گنجد را در سه حوزۀ فلسفۀ علوم زیست‌پزشکی، فلسفۀ طبابت و فلسفۀ پزشکی و اجتماعی می‌توان دسته‌بندی کرد. دربارۀ ارتباط این سه حوزه در آثار گذشته‌ام به ویژه تأمل در سرشت پزشکی: ضرورت‌ها، رویکردها و چالش‌ها (منتشر شده در مجلۀ پژوهش‌های فلسفی) توضیح داده‌ام. البته باید توجه کرد برخی از آثار شاخص فیلسوفان پزشکی همچون فلسفه تحلیلی پزشکی کاظم صادق‌زاده چند حوزه را پوشش می‌دهد.

فلسفه علوم زیست پزشکی (Philosophy of Biomedical Sciences) تمرکز خود را بر ابعاد علمی زیست‌پزشکی می‌گذارد و به بررسی بنیان‌های علمی، تبیین علّی بیماری‌ها، اعتبار شواهد و روش‌شناسی علمی در پزشکی می‌پردازد. پژوهشگران این حوزه به دنبال پاسخ به پرسش‌هایی مانند «چه نوع شواهدی معتبر و قابل اعتماد برای تشخیص و درمان بیماری است؟» یا «چگونه می‌توان علیت و فرآیندهای بیماری را به صورت منطقی و علمی توضیح داد؟» هستند. این شاخه با فلسفه علم و نظریه‌های علمی ارتباط نزدیک‌تری دارد و با بهره‌گیری از چارچوب‌‌ها و مفاهیم فلسفه علمی می‌کوشد به تأمل نظری دربارۀ پزشکی دست بزند. یکی از آثار متأخر در این حوزه کتاب فلسفه پزشکی: یک مقدمه پل تامپسون و راس آپشور است.

 

فلسفه طبابت (Philosophy of medical practice) بلکه تاملی است در «سرشت پزشکی» به‌مثابه یک فعالیت انسانی پیچیده که هم وجه علمی دارد و هم وجه انسانی، و در عین حال با بحران‌های معرفت‌شناختی و عملی روبروست. پزشکی مدرن در مسیر خود به سوی تمرکز صرف بر شواهد و روش‌های علمی، وجوه انسانی طبابت را تضعیف کرده — وجوهی که در تصمیم‌گیری‌های بالینی، تشخیص و درمان حضور دارند و نمی‌توان آن‌ها را به قواعد صوری تقلیل داد. فلسفه طبابت فراتر از بحث «علم در برابر هنر» می‌رود و پزشکی را به‌مثابه یک فرآیند قضاوتی مبتنی بر گفتگو، مفاهمه و قضاوت‌های دقیق انسانی می‌فهمد، و چالش اصلی آن این است که چگونه می‌توان میان الزامات علمی و الزامات انسانی طبابت تعادل برقرار کرد، به‌گونه‌ای که نه مهارت علمی به‌تنهایی تعیین‌کننده باشد و نه تجربه انسانی در تصمیم‌های بالینی به خامی حل شود. آثار اریک کاسل را می‌توان در این حوزه گنجاند.

فلسفه پزشکی و اجتماع (Philosophy of medicine and society) با تحلیل نسبت جامعه با دانش و نهاد پزشکی آغاز می‌شود و نشان می‌دهد که پزشکی در دنیای مدرن تنها یک فن برای درمان بیماری نیست، بلکه ابزاری برای نفوذ و تأثیرگذاری اجتماعی نیز شده است، چنان‌که تجربه‌های زیست‌انسانی گسترده‌ای چون سلامت، رنج، بدن و رفتارهای انسانی را به چارچوب‌های پزشکی-تکنولوژیک تقلیل می‌دهد. این رویکرد انتقادی، مسائل سیاست‌گذاری سلامت، عدالت در دسترسی به مراقبت‌ها، و نقش پزشکی در شکل‌دهی به هویت‌های اجتماعی را در مرکز توجه قرار می‌دهد. فلسفه پزشکی اجتماعی نه تنها وضعیت فعلی را بازنمایی می‌کند، بلکه چارچوب‌های تحلیلی ارائه می‌دهد که پزشکی را در نسبت با قدرت، اقتصاد و نهادهای اجتماعی نقد و تفسیر کند و نشان دهد چگونه نهاد پزشکی می‌تواند هم سلامت را فراهم آورد و هم ساختارهای نابرابری و کنترل اجتماعی را تقویت کند. یک اثر شاخص در این حوزه کتاب پزشکی و جامعه: دیدگاه‌های جدید در فلسفۀ قاره‌ای است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.